درد و دل هاي يه دل ديوونه
نفس می کشم پس هستم
سلام خدا خدا اومدم بنالم از دست مردمانی که تو خلق کردی و ما بزرگشان می دانم این مردمان ما را نیز بزرگ کردن اما نمی دانی چه بلبشویی به پاست طناب شده مرض میان زندگی و مرگ ، خسته ای از خداوندگاری چرا تو هم از همه جای تو بودن خسته شدی من هم پس زحمت را کم می کنم بعدا خدمت می رسم تا خدای یزدان به یزدانی ات خود خدای مسلکان دیگر را از زمین بردارد
اشکی نیس اما یک لقمه نان می خواهم لطفا جرم ام سیاسی نشود حتی برای لبخند های تلخ مادرم فقط باید بایستم از زور گویی های شما زور بگویید تا ما هم زور بشنویم
لباس هایم که سفید است تنم بوی جنازه می دهد چشمانم در نور خورشید سیاهی می بیند بینی ام از کار افتاده گارانتی ندارد پس نفس نمی کشم بو ها را دسته بندی کرده ام مانند رنگ ها در جبعه اش فرقی نمی کند چه رنگی می بینم بو می کنم مهم این است که در خود می میرم ما برفتیم در جا به سمت خدا نه خدا آن بالا بود نه من بر هوا من ماندم که چه شد این شدم مورچه بودم بهتر بودم شاید یا که گفت شاعر پر نام بی نام من میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از خدا تا خلیفه است بی خیالی خودت طی می کنی خدا فکر می کنی بنده هات می تونن بی خیالی طی کنن بابا دم ات گرم صفحه شطرنج کردی زندگی رو ما هم شدیم مهره سربازش ول کن خدا این بازی رو خسته نشدی به اسم خودت فیلم طنز مقدار لازم سید جواد رضویان با رضا شفیعی جم هم می زنیم کمی احمد پور مخبر اضافه می کنیم و در آخر با محمد رضا شریفی نیا داخل فر میزاریم فیلم جنایی کمی بهرام رادان و حامد بهداد را تلفیق می کنیم و در آخر همه مواد را دور می ریزیم فیلم طنز جنگی : کمی سید جواد هاشمی به مقداری که مواد لازم را می شه داخل آن پهن کرد سپس کمی امین حیایی با محمد رضا شریفی نیا اضافه می کنیم و برای مین کورس هم ارژنگ امیر فضلی و اکبر عبدی را میکس می کنیم سپس برای آمادگی دسر آب دوغ خیاری سینمای خود کمی صفارهرندی اضافه می کنیم تا کلا عین گالیلا بالانکا هنر ما را خوش پخت کند فیلم رمانتیک : محمد گلزار به مقدار خیلی زیاد به علاوه مهناز افشار و مکمل غذا را نیز الناز شاکردوست اضافه می کنیم و برا مشروبات الکلی چون خیلی محدود سرو می شود گلشیفته فراهانی پیشنهاد می شود دور می اندازم در سطلی زباله که پر از خاطرات نه چندان دور من است مچاله می کنم و دور می اندازم از نبود بی کسی هایم از انتهایی که همان ابتدا بود و من مسیر را اشتباه می رفتم لعنت بر زمین فوتبالی بنا به دستور رنگش عوض شده مچاله می کنم خودم را تا مغزم عین فندق از سرم به سطل آشغال پرت شود و ساعت 9 یا 21 خودم بیرون می ایستم تا من را تا مقصد دوستانم برسانم که من بدقول نباشم خسته ای و آواره ولی مقصد آنجا نبود من فکر نمی کردم که این گونه قرمزی چشمم بدون نبود لحظات خون تر شود پس این خاطرات یک مشت زباله است که شاید ندیده باشی بندگانی مانند من که زیر آفتاب خورشیدات راه می روند و گریه می کنند گریه کن آسمان که شاید ندیده باشی بندگانی مانند من که تو را کثیف می کنند و خود را تعطیل گریه کن آسمان که شاید ندیده باشی بندگانی مانند من که زیر باران ات با همراه دیگران راه می روند و همراه آنها با دیگر راه می روند و راه می روند می روند می روند تا گریه کردن ات تمام شود پس گریه کن آسمان از ته دل تا من هم تو را همراهی کنم
بسی رنج بردم در این چند سال
که درس می خواندم میشدم حال به حال
که دوستان میدیدم رنگابه رنگ
که رنگ ها عوض می شد عین پلنگ
چو دختر نباشد دانشگاه نباد
چو پسر نباشد فرقی نداشت
همه خوشحالیم در این جا مکان
عشق می بازیم ما اندر هوا
گویند استادها حرف قشنگ
گاه گداری می کشند می شن مشنگ
ما کجا بودیم آنها کجا
او کجا بود ما نمی دانیم خدا
دوستان یک به یک کچل شدند
گاه به گاهی زلفشان آشفته تر
از بر دلربایی زلف یار
ساعت ها دور میدون گل بهار
می ایستادن یک به یک بی صدا
بر نگاه افزوده شد بی شک خدا
نام اش آزاد است اسلامی وطن
هر چه دین اسلام هم آزاد بود
از پسر بلکه ما خارج شویم
یک به یک دختر را وارد شویم
دختران از بهر آن ماله کشی
چشم های تا به تا و رنگ کشی
لباس های کردی ، رشتی و سیم کشی
محجوب با عفاف نازکشی
عاشق بندبازی و آدامس کشی
زلف ها ارغوان سبز شراب مش کشی
اعصاب ما کردن کش مشی
این نبود اوضاع احوال ما
که چشم ها گود بیفتد اندر خفا

مچاله می کنم
| Design By : Pars Skin |

